• 1405/04/16
  • - تعداد بازدید: 24
  • زمان مطالعه : 5 دقیقه
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز مطرح کرد؛

مغز به غم معتاد نمی‌شود، اما می‌تواند به الگوهای مزمن استرس و پردازش منفی عادت کند

تغییر الگوهای ذهنی و عادت مغز به پردازش منفی، از موضوعاتی است که در سال‌های اخیر توجه پژوهشگران حوزه علوم اعصاب و روان‌پزشکی را به خود جلب کرده است. هرچند از نظر علمی نمی‌توان از اعتیاد به غم سخن گفت، اما تجربه استرس‌های طولانی‌مدت و هیجان‌های منفی می‌تواند مسیرهای پردازش مغز را تحت تأثیر قرار دهد. دکتر«لیلا رازقیان جهرمی» عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز در گفت‌وگویی، ابعاد مختلف این پدیده، نقش سبک زندگی و راهکارهای علمی برای اصلاح این الگوها را تشریح می‌کند.

به گزارش روابط عمومی بیمارستان بوستان، بسیاری از افراد تصور می‌کنند برخی انسان‌ها به غم، نگرانی یا ناراحتی اعتیاد پیدا می‌کنند، در حالی که یافته‌های علمی، این موضوع را به شکل دیگری توضیح می‌دهند. دکتر «لیلا رازقیان جهرمی»، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز و متخصص روان‌پزشکی، با تشریح سازوکارهای مغز در مواجهه با استرس و هیجان‌های منفی، بر اهمیت شناخت این الگوها و درمان به‌موقع آن‌ها تأکید کرد.

دکتر رازقیان جهرمی با بیان اینکه از نظر علمی، استفاده از اصطلاح اعتیاد به غم دقیق نیست، گفت: مغز به غم معتاد نمی‌شود، اما به دلیل ویژگی انعطاف‌پذیری عصبی، می‌تواند به الگوهای خاصی از پردازش هیجان‌ها عادت کند. هرچه یک مسیر عصبی بیشتر فعال شود، احتمال فعال شدن مجدد آن نیز افزایش می‌یابد؛ بنابراین اگر فرد برای مدت طولانی اضطراب، استرس یا خلق پایین را تجربه کند، شبکه‌های مغزی مرتبط با تهدید، نشخوار ذهنی و هیجان‌های منفی فعال‌تر می‌شوند.

وی با اشاره به اینکه برخی افراد بیش از دیگران به رویدادهای منفی توجه می‌کنند، افزود: این موضوع معمولاً نتیجه ترکیبی از سوگیری منفی مغز، تجربه‌های استرس‌زا یا آسیب‌های روانی، سبک‌های شناختی مانند فاجعه‌سازی و گاهی نیز اختلالاتی همچون اضطراب و افسردگی است. این افراد لزوماً به دنبال اتفاقات منفی نیستند، بلکه مغز آن‌ها محیط را بیشتر از زاویه تهدید ارزیابی می‌کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز درباره تکرار الگوهای آسیب‌زا در برخی افراد نیز اظهار کرد: تجربه‌های سال‌های ابتدایی زندگی می‌تواند الگوهای پایداری در روابط و رفتار ایجاد کند. به همین دلیل، برخی افراد بدون آنکه آگاه باشند، موقعیت‌ها یا روابطی را انتخاب می‌کنند که برایشان آشناست، حتی اگر آسیب‌زا باشد. این موضوع به معنای علاقه به رنج نیست، بلکه مغز معمولاً الگوهای آشنا را ترجیح می‌دهد.

دکتر رازقیان جهرمی با بیان اینکه در افراد مبتلا به اضطراب، نگرانی‌ها معمولاً پایان نمی‌یابد، گفت: مغز این افراد به‌طور مداوم محیط را برای یافتن تهدیدهای احتمالی بررسی می‌کند؛ از این رو، با برطرف شدن یک نگرانی، موضوع دیگری جایگزین آن می‌شود. این مسئله نشان می‌دهد که مشکل اصلی، شیوه پردازش اطلاعات در مغز است، نه صرفاً موضوع نگرانی.

وی ادامه داد: اگر سیستم پاسخ به استرس برای مدت طولانی فعال بماند، فرد ممکن است این وضعیت را طبیعی تلقی کند و حتی آرامش برای او ناآشنا یا غیرعادی به نظر برسد، زیرا مغز برای مدت طولانی در حالت آماده‌باش قرار داشته است.

این متخصص روان‌پزشکی با اشاره به نقش هورمون کورتیزول در پاسخ به استرس، بیان کرد: افزایش کوتاه‌مدت کورتیزول برای مقابله با تهدید ضروری است، اما استرس مزمن می‌تواند عملکرد طبیعی محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و غدد فوق کلیوی را مختل کند. در نتیجه، ساختارهایی مانند آمیگدال، هیپوکامپ و قشر پیش‌پیشانی تحت تأثیر قرار گرفته و حساسیت به استرس، اختلال حافظه و دشواری در تنظیم هیجان افزایش می‌یابد.

وی درباره افرادی که حتی در شرایط مطلوب نیز احساس آرامش نمی‌کنند، افزود: در کسانی که سابقه استرس مزمن یا تجربه‌های آسیب‌زا دارند، مغز یاد گرفته است که آرامش همیشگی نیست و باید همواره منتظر خطر بعدی باشد. این مکانیسم شاید در گذشته نقش محافظتی داشته، اما در زندگی امروز می‌تواند کیفیت زندگی را کاهش دهد.

دکتر رازقیان جهرمی با اشاره به تأثیر تجربه‌های ناخوشایند دوران کودکی بر سلامت روان بزرگسالی گفت: این تجربه‌ها می‌توانند خطر ابتلا به بسیاری از اختلالات روان‌پزشکی را افزایش دهند و بر نحوه تنظیم هیجان، اعتماد به دیگران، انتخاب روابط و واکنش به استرس اثر بگذارند؛ با این حال، این تأثیرها به معنای سرنوشت قطعی نیست و با درمان مناسب، روابط سالم و محیط حمایتی می‌توان این الگوها را تغییر داد.

وی با تأکید بر تفاوت میان افسردگی، بدبینی و منفی‌نگری اظهار کرد: افسردگی یک اختلال روان‌پزشکی است که علاوه بر احساس غم، با علائمی مانند کاهش انرژی، اختلال خواب، کاهش لذت، احساس بی‌ارزشی و اختلال تمرکز همراه است؛ در حالی که بدبینی بیشتر یک سبک شناختی و منفی‌نگری می‌تواند حاصل عادت‌های ذهنی یا تجربه‌های گذشته باشد و این مفاهیم نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.

این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز همچنین با اشاره به تأثیر شبکه‌های اجتماعی و اخبار منفی بر سلامت روان گفت: مواجهه مداوم با اخبار اضطراب‌آور و محتوای منفی می‌تواند استرس، نگرانی و نشخوار ذهنی را افزایش دهد. از آنجا که الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی معمولاً محتوای هیجان‌برانگیز را بیشتر نمایش می‌دهند، مدیریت مصرف رسانه نیز بخشی از حفظ سلامت روان محسوب می‌شود.

دکتر رازقیان جهرمی با بیان اینکه درمان این الگوهای ذهنی امکان‌پذیر است، خاطرنشان کرد: روان‌درمانی‌های مبتنی بر شواهد، اصلاح سبک زندگی، فعالیت بدنی منظم، خواب کافی، تغذیه مناسب، روابط اجتماعی سالم و در صورت نیاز درمان دارویی، همگی می‌توانند از طریق انعطاف‌پذیری عصبی به تغییر مسیرهای مغزی کمک کنند و بهترین نتایج معمولاً از ترکیب این روش‌ها حاصل می‌شود.

وی در پایان با تأکید بر ضرورت مراجعه به‌موقع برای دریافت خدمات تخصصی سلامت روان گفت: اگر فرد احساس می‌کند در چرخه غم، اضطراب یا استرس گرفتار شده است، نخستین قدم این است که این وضعیت را یک الگوی قابل تغییر بداند، نه بخشی از شخصیت خود. مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌شناس بالینی می‌تواند به شناسایی علت و آغاز درمان کمک کند و هرچه درمان زودتر آغاز شود، احتمال بازگشت به عملکرد طبیعی بیشتر خواهد بود.

پایان خبر

  • گروه خبری : گروه خبر
  • کد خبری : 156179
مرضیه مرادی
خبرنگار

مرضیه مرادی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید